باشی نباشی پیش من تو بهترین هم نفسـی
هرجای دنیـا که میــــری به آرزوهـــات بـرسی
روزه تـــولـــده توئه میـــــلاده هرچی خاطــــره
روزی که غیـره ممکنه هیچ جـــوری از یادم بره
**5/ 10/ 1360**




@@@ تولدت مبارک هسرعزیزم یوسف @@@
روزتولد توستاره ها دمیدند
پرستوهای عاشق به خونشون رسیدند
روزتولد تو بخت من ازراه رسید
نیمه جونی، جون گرفت تشنه به دریا رسید
تکرارحرفهای منی مثل سرود زندگی
عشقت شده برای من بود و نبود زندگی
@@@ تولدت مبارک همسرعزیزم یوسف @@@
جای هیچکس را هیچکس دیگر نمیتواند پر کند!!
یوسفم
تولدت مبارک
@@@ تولدت مبارک همسر عزیزم یوسف @@@
تولدت مبارک یوسف عزیز 

یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن
یکی به نیت تو یکی از طرف من
تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی
با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی
ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس
تو قلبا پره عشقه رو لبا پره خندس
تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن
همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس
واسه تولد تو باید دنیا رو آورد
ستاره رو سرت ریخت تو رو تا آسمون برد
تولدت عزیزم پراز ستاره بارون
پر از باد کنک و شوق ،پر از آینه و شمعدون
الهی که همیشه واسه تبریک امروز
بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون





@@@ تولدت مبارک همسر عزیزم یوسف @@@
می ترسم به تو تبریکی بگم که شایسته ی تو نباشه
دلم برات خیلی تنگ شده بیا که می خوام یه عمر باهات
زندگی کنم
خدایا یوسف منو سلامت نگه دار
@@@ تولدت مبارک همسر عزیزم یوسف @@@
روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو
کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو
درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم
بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم
میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم
از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم
من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون
چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون
به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم
هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم
تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم
اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم
کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش
بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش
با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک
با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک
عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک
فقط می خوان بهت بگن :.
تولدت مبارک


می زنم کبریت بر تنهاییم
تا بسوزد ریشه ی بی تابیم
می روم تا هر چه غم پارو کنم
خانه را باز هم جارو کنم
می روم تا موی خود شانه کنم
خنده را مهمان این خانه کنم
می روم تا پرده ها را وا کنم
دوست دارم دوست دارم عشق را معنا کنم
شادیم را رنگ آبی می زنم
بوسه بر طعم گلابی می زنم
می دوم خندان به سوی آینه
باز می خندم به روی آینه
می زنم یک شاخه گل بر موی خود
می نشینم باز بر زانوی خود
می نشانم روی دستم این کتاب
تا بخوانم باز هم یک شعر ناب
آری آری این منم این شاد و سرمست
دوست دارم عاشقی را هر چه هست !!!
سلام عزیزم
5 میلیون صلوات تا نیمه شعبان برای سلامتی امام زمان
نظر شده ...
تسبیح به دست شو کلمه های پر انرژی صلواتو
به زبون بگیر ....
اگه دوست داشتی همکاری کنی کامنت بزار
که چند تا صلوات می فرستی
بهت قول می دم این طوری از دست خودت
خیلی خوشحال می شی ،،آروم می شی ....
حتی شده 5 تا ...

پیش از اینها فکر میکردم خدا
خانه ای دارد کنار ابر ها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان
هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویربود
هر چه میپرسیدم از خود از خدا
از زمین از اسمان از ابر ها
زود می گفتند این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست
هر چه می پرسی جوابش آتش است
آب اگر خوردی جوابش آتش است
تا ببندی چشم کورت می کند
تا شدی نزدیک دورت میکند
با همین قصه دلم مشغول بود
خوابهایم خواب دیو و غول بود
خواب می دیدم که غرق آتشم
در دهان شعله های سرکشم
نیت من در نماز ودر دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می کردم همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود ..
تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادیم به قصد یک سفر
در میان راه در یک روستا
خانه ای دیدیم خوب و آشنا
زود پرسیدم پدر اینجا کجاست
گفت اینجا خانه ی خوب خداست
گفت اینجا می شود یک لحظه ماند
گوشه ای ختوت نمازی ساده خواند
با وضویی دست ورویی تازه کرد
گفتمش پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست ؟اینجا در زمین؟
گفت :آری خانه ی او بی ریاست
فرشهایش از گلیم و بوریاست
مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی
خشم نامی از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست
قهر او از آشتی شیرینتر است
مثل قهر مهربان مادر است
تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی از من به من نزدیکتر
از رگ گردن به من نزدیکتر
آن خدای پیش از این را باد برد
نام او راهم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی نقش روی آب بود
می توانم بعد از این با این خدا
دوست باشم دوست ،پاک و بی ریا
می توان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد
می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد
می توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند
می توان مثل علف ها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد
می توان در باره ی هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت
مثل این شعر روان و آشنا
پیش از اینها فکر می کردم خدا ....
ببخش اگه با چشمایی که بهم دادی هر چیزی رو
رنگ می کنم ..
با دستایی که دارم همه چیزو کثیف می کنم ..
هر جا می رم یه ردپای سیاه از خودم جا می زارم ..
کلمه هایی رو که دوست نداری با زبونم پشت هم
می چینمو با صدام روی آرامش دوستات ترک می ندازم ..
هر دقیقه با آرزوهای محالم گوش کائناتو آزار می دم ..
با ناتوانیم توی پرستش قلبت ارزشو قیمت بندگی رو پایین می کشم ..
ببخش که با بیماری دلم نفسای دنیارو به شماره می ندازم ..
خدایا فاطمه رو ببخش ..
این چه حرفی ست که در عالم بالاست بهشت
هر کجا وقت خوش افتاد ، همان جاست بهشت
دوزخ از تیرگی بخت درون تو بُود
گر درون ، تیره نباشد همه دنیاست بهشت

یه سبد گلپونه دارم می خری ؟
گل نگو گل خونه دارم می خری ؟
مشتری خوش پسند بد حساب
یه دل دیوونه دارم می خری ؟
یه سبد گل پونتو من می خرم
شاه گل گلخونتو من می خرم
تو حراج بازار بازی های عشق
دل رو دست موندتو من می خرم
می فروشمش ولی ارزون نمی دم
پایین قیمت هنگفت نمی دم
تو دل قیمتی داری می دونم
همه چیتو پاش می زاری می دونم
می بازی هی اونو اما هنوزم
پای ثابت قماری می دونم
دیگه هر جا دلمو وا نمی دم
دست هر بی سر و بی پا نمی دم
دیگه هر طوری شده اسم اونو
تو غزلهام یه جوری جا نمی دم
من می یام عاشق تر از پیشت کنم
سر تا پا یه گوله آتیشت کنم
نمی خوام مثل همه کفتر بازا
تا بخوای بیای پیشم کیشت کنم
نمی خوام عاشق تر از پیشم کنی
بیشتر از این دیگه درویشم کنی
به هوای چهار تا دون روی بومت
نمی یام تا دوباره کیشم کنی
نمی گم دل رو بزن دریا بده
هر کی اومد سر راهت راه بده
نبرش تنها بزارش تو خونه
نه بیارش به همه دنیا بده
دل من ترسیده عاشق نمی شه
یا اگه شد مثل ثابق نمی شه
گول حرف مردمو نمی خوره
بازی خوره ی خلایق نمی شه
یه سبد گلپونتو من می خرم
شاه گل گلخونتو من می خرم
تو حراج بازار بازی های عشق
دل رو دست موندتو من می خرم
می فروشم همه از دم مال تو
رنگ وارنگ درهم و بر هم مال تو
تو نرگس و نسترن و سوسن و یاس
همه گل ها غیر مریم مال تو 


یه روزی ما آدما جمع می شیم و اعتراف می کنیم که نمی تونیم عاشق هم باشیم ..
هیچ انسان کاملا وفاداری توی دنیا وجود نداره . .
کاش می شد شرایطو ضوابطو له می کردیمو بدون اینکه ببینیم چه صداهایی از دور به گوشمون می رسه و چه نظریه هایی نسبت به کارمون ابلاغ می شه یک آن که دستمونو دراز کردیم آرزومونو از روی شاخه ی درخت خیالمون
می چیدیمو حالشو می بردیم ....
عاشقی واسه ما آدما کارخیلی سنگینه . .
عشق هم خیلی گرونه پول ما بهش نمی رسه ..
پس جان من انقدر ادای عاشقارو در نیاریم .. انقدر تو ترانه هامون توی آهنگامون داستانامون فیلمامون هوار نزنیم که عشق جدایی عاشقی بیچارگی . . . .
ما آدما هممون عین همیم پس نمی تونیم همدیگرو کامل داشته باشیم . . از اون جاییم که خیلی می دونیم همیشه دنبال یکه یکش می گردیم ..
یه چیزی می خوایم کامل ، بی نقص، زیبا، ثروتمند، اصیل....
آخرش کم می یاریمو دست و پا شکسته و زخمی می ریم سر وقت خدا . . . چون فقط اونه که تکراری نمی شه .. پولاش تموم نمی شه . . جوون می مونه . . و همیشه یه چیزی داره که سورپیریزمون می کنه . . . ای بابا بی رودربایسی بیا همین الآن اعتراف کن که کم آوردی . . .
قلبی حساس دارم که نوازش نسیم حیات آن را میلرزاند ،
زیبایی غروب و طلوع آفتاب دیوانهاش میکند ،
آسمان بلند پرستاره مستش مینماید .
مرغهای هوا و ماهیهای دریا جذبش میکند ،
کوههای بلند ، افق بی پایان و اقیانوس بی کران به ابدیتش میبرد .
دکتر چمران...
برای خوشبخت بودن، فرش قرمز لازم نیست.
زندگی بافتن یک قالیست
نه همان نقش و نگاری که خودت میخواهی،
نقشه را اوست که تعیین کرده،
تو در این بین فقط میبافی،
نقشه را خوب ببین!
نکند آخر کار، قالی زندگیت را نخرند....
ای عشق هرچه هستی هرچند سرد و خاموش هرچند گشته ای تو با شب دلان هم اغوش هرلحظه در کمینم نجوا کنم به طعنه ای عشق ، محرم دل یادم تو را فراموش...